از همه ی کوچه پس کوچه های دست ها و نگاه ها و سلام های هر روزه باز می گردم به کوچه ی روشن تو هرشب. با تو از سرگرفته می شوند همه ی رویاهای نیمه کاره ام در بیداری. "دلیل این که آرومم امید لمس دستاته" آنقدر دوری که .. که؟ .. که هیچی! تاب نمی آورم این زلالی بی نظیر دریا را و قطره قطره از چشم های خودم می افتم از نو زنده می شوم . . . درست همین امشب... تلفن را بر می دارم و زمین می گذارم تلفن را تلفن را و تمام حرف های نیم خورده ام را هزاران بار... (( بادها را به تو تقدیم می کنم و باران را و بهترین شعرم را که تنها یک جمله است: دوستت دارم. )) صدای تو بهترین هدیه ای است که گوش هایم گرفته اند.. همین است که حالا " از گوشواره های صدف بیزارم " !! " وقتی دوری تنهایی نزدیکه قلبم بی تو می ترسه... تاریکه.."










نوشته شده در پنجشنبه 10 دی1388ساعت
0:55 توسط جسم زنده| |
نوشته شده در پنجشنبه 12 آذر1388ساعت
22:40 توسط جسم زنده| |
نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت
15:46 توسط جسم زنده| |
نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت
23:26 توسط جسم زنده| |
نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388ساعت
22:26 توسط جسم زنده| |
نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388ساعت
22:7 توسط جسم زنده| |
نوشته شده در پنجشنبه 2 مهر1388ساعت
11:44 توسط جسم زنده| |
نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر1388ساعت
17:47 توسط جسم زنده| |
نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت
13:56 توسط جسم زنده| |
نوشته شده در چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت
22:56 توسط جسم زنده| |
